فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

350

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

بعد از اداى اين كلام ، دامن دل از مودّت بىحاصل فشانيده در كنج فراغ خزيدم و دامن از صحبت لا طائل در چيدم و ديگر در آن ابواب قدم و از آن باب دم نزدم ، تا روزى كه در ييلاق سهند خبر كفايت جماعت رسيد ( 185 - پ ) و مقاوله كه با قاضى صفىّ الدّين عيسى در آخر كتاب مشروح گشته به ميان آمد . القصّه ، بكاولان « 1 » قتّال كه حامل فرمان توقيف سيورغال بودند به عراق و فارس رسيدند و حكم چنين شده كه در هر بلوك ظالمى ماحى به حرز و مسّاحى « 2 » قيام نمايد و ملّا شكلى قاضى نام با آن ظالم بدفرجام هم لجام « 3 » باشد و قبل از نزول مخاديم بايد كه امر مساحت تتميم يابد . هر آينه ملّا صورتان بىمعاش كه به تربيت جديد انتعاش يافته بودند ، همراه قلم زنان ستمگر به هر بوم و بر متفرق شدند . و چنين استماع افتاد كه در حرز و مساحت استقصا و مبالغه به مرتبه‌اى رسانيدند كه اگر عكس سنبله بر زمين ديدندى ، فى الحال رقم خرمنى بر او كشيدندى و اگر پرتو دانه‌اى از خوشهء ثريّا يافتندى ، از او مزرعى همچو مزرع سبز فلك شكافتندى . سرو آزاد از بند ريع ايشان نرسته و پنجهء چنار از دست ضبطشان نجسته . اگر دستشان به سدره و طوبى رسيدى ، بعد از اين رضوان و بال اداى منال كشيدى . هر زمين شوره بوم كه همچو كف دست بخيلان ميشوم استحالهء روييدن گياه در او معلوم بود ، به دست تعدّى مسّاح سپردندى و هزار من ريع متعارف او به دفتر ابتر بردندى . و در عدد احصاى مواشى كه آن هم از ظلمهاى فاشى و ستمهاى ناشى بود ، مثل آن مبالغات به ظهور آمد ، چنانچه هيچ مركوب نماند كه نامش به دفتر نرفت ، تا بغايتى كه گاو زمين از حدّ عدّ و احصا « 4 » به در نرفت . اگر ميسّر شدى فلك را به حمايل جوزا سوگند دادندى ( 186 - ر ) كه از جنس حمل و ثور و جدى چيزى مخفى ندارد « 5 » و اگر دست دادى زمين را شكنجه نهادندى تا دَابَّةُ الْأَرْضِ [ 34 / 14 ] را بديشان « 6 » سپارد . چون بشاعت اين قبح و شناعت كمال يافت و جماعت اطراف به واسطهء اين ظلم و

--> ( 1 ) . K : بوكاولان . ( 2 ) . F : مساقى . ( 3 ) . KP : لگام . ( 4 ) . P : احصار . ( 5 ) . F : ندارى . ( 6 ) . K : به ايشان .